Sunday, March 1, 2015

موسوی و کروبی ؛ بهانه های فراموش شده

سال 88 از سالهای فراموش نشدنی در تاریخ ایران است سالی که بخش وسیعی از مردم ایران به امید تغییر و رفتن دیوانه ای چون احمدی نژاد به پای صندوقهای رای رفتند تا از میان بد و بدتر انتخاب خویش را به صندوق آرا بریزند . انتخابات با کودتای انتخاباتی مواجه گردید و در نتیجه اعتراضات مردم شروع شد و با خشونت و سرکوب حکومت ، خط قرمزها شکست و اینجا بود که فضای مناسبی برای تغییر به وجود آمد و به ناگاه مردمی که معترض به تخلف در انتخابات بودند ، فضای اعتراض به حکومت را مهیا دیدن و بغض سه دهه آنها مجال فریاد زدن یافت .
هر چند موسوی و کروبی اصرار بر عدم عبور از خط قرمزها داشتند ولی مردم بی توجه به نظرات ایشان خواسته ها و علائق خود را فریاد می زدند تا جایی که خود موسوی و کروبی نیز اذعان داشتند که بخشی از جنبش سبز هستند و نه رهبر . و تنها بخشی از اصلاح طلبان حکومتی بودند که به منظور انحصار و مصادره جنبش سبز برای خود ، مرتب از موسوی و کروبی به عنوان رهبران جنبش سبز یاد می کردند که بعدا نیز بخشی از آنها به منظور جدا نشدن از قدرت ، بطور کامل از جنبش سبز اعلام برائت نمودند .
به هر حال جنبش سبز که جنبشی تغییر خواه گشته بود به مرور زمان و بر اثر نداشتن انسجام و توالی زمانی و از همه مهمتر نداشتن نقشه راه یا الگو  ، کم کم دستخوش و متاثر از نظرات ابلهانه اصلاح طلبان شد ؛ جایی که ایده خنده دار اسب تروا از سوی فردی دلقک صفت از سوی اردوگاه اصلاح طلبان مطرح گشت و مانند آب سردی دامنه اعتراضات را محدود کرد . البته دستگاههای اطلاعاتی حکومت نیز بیکار ننشستند و با طرح مسائلی چون کشتار 67 سعی در ایجاد تفرقه و تفکیک معترضان نمودند که البته با موفقیت نیز همراه بود . اما از مهمترین عوامل  در محدود شدن اعتراضات ، بحث بالا رفتن هزینه های اعتراض بود . هزینه هایی چون کشته شدن ، تجاوز ، شکنجه و زندانیهای طولانی مدت در کنار فرسایشی شدن روند اعتراضات و تقویمی شدن اعتراضات و کمرنگ شدن امید به تغییرات بنیادین باعث شد تا اعتراض ها کم کم رنگ ببازد و نقطه اوج پایانی آن بیست و پنج بهمن بود و پس از آن اعتراضاتی که انجام گرفت هرگز به وسعت قبل نبود . حصر موسوی و کروبی نیز نتوانست اعتراضات را مجددا رونق ببخشد که علت اصلی آن عدم رهبری و محوریت ایشان بود و البته  گفتار و صحبتهای خصوصا موسوی در مورد بازگشت به دوران طلایی امام ! که در وقت خود باعث افتراق و ریزش در جنبش سبز گشت .
در واقع موسوی و کروبی بهانه هایی بودند برای اعتراض که ازسوی مردم به تدریج فراموش شدند و در نهایت بخشی از مردم و بخشی از بدنه جنبش سبز بر اثر حماقت و خیانت اصلاح طلبان حکومتی تن به شرکت در انتخابات 92 دادند و با حماقت تمام پس از اعلام و انتخاب روحانی خوشحالی نمودند . در واقع دلیل اصلی عدم توفیق جنبش سبز جدا از دلایل یاد شده ، عدم بلوغ مردم در ضرورت تغییر و خروج از وضعیت اسفبار موجود است به طوری که با بالا رفتن هزینه ها حافظه تاریخی شان از بین رفت و راضی به تغییرات جزیی و ادامه زندگی با خفت شدند و افسوس و افسوس و افسوس .

Thursday, December 26, 2013

از فراموشی می ترسم



از مرگ نمی ترسم ولی از فراموشی چرا . می ترسم از یادم بره یه روزی امید داشتیم به تغییر ، به رفتن شب  . می ترسم یادم بره که دوستم کشته شد ، افتاد زندان . می ترسم یادم بره که باید راهشو ادامه بدیم ، نا امید نشیم . می ترسم که چهره معصوم دوستم یادم بره ، روز شهادتش . امیدوارم فراموش نکنم ، و امیدوار بمونم .



 

Friday, June 14, 2013

موفقیت تحریم انتصابات در تهران به روایت تصاویر

بنابر اطلاعات موثق تحریم انتصابات در شهر تهران موفق بوده و حکومت بناچار نیروهای خویش را در چند حوزه بخصوص مستقر نموده است تا با تجمع در حوزه های مشخص و تصویربرداری طوری القا نماید که مشارکت مردمی بالاست . بعنوان نمونه تصاویر زیر مربوط به حوزه های سعادت آباد است از جمله مسجد قدس و دانشگاه امام صادق که بسیار خلوت و سوت و کور است و در این منطقه حکومت نیروهای خویش را در مسجد میدان کاج متمرکز کرده و تشکیل صف نمایشی داده است برای نمایشهای تلویزیونی .


Monday, April 8, 2013

فراموش کردن صدای رود


دیگر رود او را صدا نمی زد و او خسته شده بود از بودن و آن همه صداهای گوشخراش که هر روز در سرش بلندتر و بلندتر می شد . در میان صداهای سرش دنبال صدای رود می گشت و افسوس می خورد که انگار رود او را فراموش کرده بود . پیش تر هر بار که آن آواهای نخراشیده در سرش شروع می شد ، رود او را به سوی خویش فرا می خواند و از او می خواست که به وی بپیوندد ؛ ولی این بار خبری از رود نبود . هر روز صداها بیشتر و بلندتر می شد تا سرانجام تصمیم گرفت که پیش رود برود و از شر صداها راحت گردد . شب بی آنکه کسی متوجه شود از خانه بیرون زد و به سمت رود حرکت کرد . در راه مرتب به عقب نگاه می انداخت ؛ شاید انتظار داشت که کسی او را صدا زند و از رفتن منصرف سازد ، ولی انگار همه خواب بودند . به نزدیکیهای رود رسید . پیش از آن ، هر بار که نزدیک رود می شد رود حضورش را حس می کرد و او را صدا می زند  و به آغوشش فرا می خواند ، اما این بار صدایی از رود نمی آمد . سرانجام به رود رسید اما گویی رود متوجه او نشده بود . رود آرام و بی اعتنا بود . به رود گفت چرا دیگر مرا صدا نمی زنی ؟ من آمده ام به تو بپیوندم ، مگر همین را نمی خواستی ؟ رود همچنان ساکت بود . از کوره در رفت و سنگی را برداشت و به سمت رود انداخت و گفت کری ؟ نمی شنوی و نمی بینی مرا ؟ رود خنده ای کرد و گفت می دانی چرا دیگر تو را صدا نمی زنم . گفت چرا ؟ رود گفت چون تو برای رفتن و پیوستن به من آماده نیستی ؛ هیچ وقت آماده نبودی . مگر نه اینکه چندین بار به پیش من آمدی ولی در آخرین لحظه دعوتم را رد کردی و پشیمان شدی . مگر آخرین بار نگفتی که دیگر به پیش من نمی آیی . پس چطور شده که دوباره آمدی ؟! تو هر دفعه وانمود می کردی که خواسته مرا پذیرفته ای ولی در آخرین لحظه مرا نا امید می ساختی و می رفتی . من از تو نا امید شده ام و برای همین دیگر تو را صدا نمی زنم . حالا برگرد به خانه و مرا فراموش کن . از حرفهای رود به خشم آمد و گفت این بار با دفعات پیش فرق دارد و من بی آنکه صدایم بزنی به نزدت آمدم پس بگذار به تو بپیوندم . رود گفت نمی شود . برگرد خانه . به گریه افتاد و گریه کنان به رود گفت خواهش می کنم بگذار بیایم دیگر طاقت صداهای سرم را ندارم . رود با لحن ملایم تری گفت حقیقت این است که من از ابتدا تو را اشتباهی صدا زدم . تو نمی توانی به من بپیوندی . واقعیت را بپذیر و به خانه برگرد .
 وقتی دید التماسهایش بی فایده است ناگهان خود را به داخل رود پرتاب کرد . رود سعی می کرد او را از خود  بیرون کند ولی او به مرکز رود می رفت . به رود گفت به آبشار که برسیم به هم خواهیم پیوست پس مرا از خود مران . همراه رود مسیر کوتاهی را پیمود و تلاش رود نتیجه نداد . نزدیک آبشار شدند . رود گفت تو نمی توانی با من بیایی به کناره ام برو و از من فاصله بگیر . به رود گفت هرگز این کار را نخواهم کرد و باید مرا ببری . سرانجام از آبشار به پایین پرتاب شد .
سکوتی لذت بخش او را فرا گرفت . دیگر از صداهای گوشخراش سرش خبری نبود . صدای شرشر آب رود گوشهایش را نوازش می داد . پس از مدتی رود به آرامی او را صدا زد و گفت مرا ببخش . مرا ببخش . به رود گفت بخشش برای چه ؟ تازه به آرامش رسیدم . رود گفت چشمانت را باز کن و مرا ببخش . چشمانش را باز کرد و دید که به کنار رود آمده و بر روی خشکی قرار دارد . خشکش زد . دوباره صداهای ناهنجار سرش شروع شد . گریه اش گرفت و شروع کرد به رود دشنام دادن . به رود گفت چرا ؟ من تو نبودی که این وسوسه را به جانم انداختی ؟ اینبار چرا ؟ رود گفت همانطور که گفتم انتخاب تو اشتباه بود . برو و هرگز به نزد من نیا ؛ من دیگر تو را با خود نمی برم و رود دیگر با او سخن نگفت .
 پس از گریه فراوان و دشنام گویی ، رود را ترک کرد و به سوی خانه قدم نهاد . در راه صداهای سرش بیشتر و بیشتر می شد . با خود گفت من که دیگر طاقت این صداها را ندارم چرا به رود ناسزا گفتم و پلهای پشت سرم را خراب کردم پس باید برگردم و از رود معذرت بخواهم و هر طور شده او را راضی نمایم .
 اینچنین شد که دوباره به سمت رود رفت . نزدیک رود که شد صدای صحبت رود به گوشش رسید . پشت درختان رفت و پنهانی به چند قدمی رود نزدیک شد . زنی را دید که با رود در حال صحبت بود . رود به زن گفت دیگر گریه نکن و برگرد خانه . چندین ماه است که آسایش برایم نگذاشتی . همانطور که قول داده بودم صدایش نزدم و امروز هم او را نبردم . خیالت راحت باشد ؛ او را نخواهم برد . حالا هم گریه بس است  . برگرد به خانه . زن از رود خداحافظی کرد و برگشت . وقتی صورت زن را زیر نور مهتاب دید ، ناگهان پاهایش سست شد و بی اختیار روی زمین نشست . آن زن مادرش بود .
بعد از چند ساعت بلند شد و به سمت خانه راه افتاد . در راه شاید  فکر می کرد ؛ فکر  می کرد به چگونه کنار آمدن با صداهای سرش و فراموش کردن . فراموش کردن صدای رود . دیگر از رود دلگیر نبود

Wednesday, December 5, 2012

وبسایت کلمه / بیان واقعیت یا مقدمه چینی برای


وبسایت کلمه در مطلبی عنوان نموده : ( که برخی اصلاح طلبان و منتقدان برای توجیه انتخاباتی به نهادهای نظامی و امنیتی احضار شده اند تا درباره انتخابات با آنان رایزنی شود و اولین محور مورد تاکید نیروهای امنیتی این بوده که اصلاح طلبان باید در انتخابات ریاست جمهوری آینده کاندیدا داشته باشند به شرطی که نامزد آنها از آنچه که آنها فتنه می نامند ابراز برائت کند. ) اما مطلب کمی جالب می گردد که نیروهای امنیتی اعلام می دارند نامزدی سید محمد خاتمی باید فراموش شود . در کل چند پرسش وجود دارد .
 پرسش ابتدایی اینکه حکومتی که جریان اصلاح طلبی را تا مرز ریشه کنی برد و به همگان نشان داد قصد کمترین اصلاح در خویشتن را ندارد ، چگونه به یکباره از ضرورت حضور اصلاح طلبان در انتخابات آتی سخن به میان آورده ؟ آن هم با نظرات تندی که پیش ازین از سوی مسئولان بلند پایه حکومت در مذمت اصلاح طلبان مطرح شده بود ؟ 
در پاسخ ممکن است گفته شود که جریان حاکم دریافته که انتخابات ریاست جمهوری اساسا از جنس انتخابات مجلس نیست و عدم مشارکت مردم ، اندک مشروعیت نظام را نزد اقلیت خودیهای داخل نیز از بین خواهد برد و همچنین دست حکومت را در مذاکرات بین المللی نیز بسته تر می نماید . این سخن از نظر نگارنده صحیح و وارد است اما نکاتی چند جای تردید بوجود می آورد .
 اول اینکه نحوه مطرح کردن ضرورت حضور اصلاح طلبان ابهام برانگیز است و اینکه چرا جریان حاکم به یکباره و آنهم بطور مستقیم ! و بی واسطه چنین بحثی را مطرح می کند ؟ و چگونه است که از رسانه ای شدن آن که مساویست با بیشتر عیان گشتن نیازمندی حاکمیت ، واهمه ای ندارد ؟ 
دوم اینکه چرا جریان حاکم عدم حضور محمد خاتمی را لازم می داند ؟ مگر نه اینکه آقای خاتمی از هر دو سمت موافقان و مخالفان نظام مورد نکوهش دائمیست ؟ و بدلیل کوتاهیهای پس از حوادث انتخابات و مواضع دلسوزانه وی برای نظام! حتی از سوی برخی فعالین جنبش سبز ، از دایره این جنبش نیز بیرون رفته ؟ پس چگونه حاکمیت از خاتمی که نماد اصلاح طلبان حکومتی گشته واهمه دارد؟
 جدای از موارد پیش گفته همگان می دانند که وب سایت کلمه پس از حصر آقایان موسوی و کروبی گرایش بیشتری به سمت اصلاح طلبان حکومتی پیدا نمود بنابراین در انتها از دید نگارنده ، هر چند واقعیت داشتن این بحث ممکن می باشد ، اما فرضهای دیگری نیز متصور است از جمله قصد شرکت اصلاح طلبان حکومتی در انتخابات آتی با کاندیداتوری شخص خاتمی یا فردی نزدیک به او و با عدم برائت از جنبش سبز. و القای اینکه جریان حاکم به دلیل نیاز به حضور مردم در انتخابات ، از شرط برائت از جنبش سبز کوتاه آمده و تن به انتخابات تقریبا آزاد داده است و کاندیتاتوری اصلاح طلبان در نتیجه عدم اعلام برائت از جنبش سبز ، نمایشی نیست  و به خیال خویش بار دیگر با جذب مردم ، داخل در حاکمیت شده و بر سودای محالشان اصرار بی ثمر ورزند .
 آینده مشخص خواهد کرد  کدامیک از فرضها صحیح است و یا شاید فرض سوم که بازی دادن محدود اصلاح طلبان از سوی جریان حاکم باشد با لغو پیش شرطهای گفته شده . منتظر می مانیم .
 اما آنچه مشخص است مردم ایران خونهای ریخته شده را از یاد نبرده اند و دریافته اند محالها را.

Monday, November 19, 2012

آغاز یک کنش برای شام غریبان . یک شمع برای شمع هایی که سوختند


توزیع تراکت برای شام غریبان شهدای عاشورا 88

لطفا عکس و فیلم های خود را از شمع هایی که به یاد این شهیدان روشن میکنید به آدرس ایمیل
10esfand1390@googlemail.com
و یا از طریق مسیج به یکی از صفحات فیس بوک زیر ارسال کنید:
ایرانیان فیس بوک
http://www.facebook.com/fb.iranian
به یاد محمد مختاری
http://www.facebook.com/Mohammad.Mokhtari.Page
ده اسفند
http://www.facebook.com/10Esfand
حمایت از هنرمندان سبز
http://www.facebook.com/support.green.artists
کمپین درخواست از هنرمندان برای شکستن سکوت
http://www.facebook.com/AskingArtists2BreakSilence
شهروند سبز
http://www.facebook.com/shahrvnd.sabz?fref=ts