Thursday, March 31, 2011

صبر صبر صبر – شاید امید به ما

صحبت با پدر پیرش عادتش شده بود اما چند وقتی می شود که صدای پدرش را نشنیده و دستهای گرم او را در دست نگرفته . خودش دلتنگ پدر است ، اما بیشتر به دلتنگی پدرش فکر می کند و به چشم انتظاری اش . نمی داند خانواده در غیاب او به پدرش چه می گویند ، وقتی که پیرمرد سراغ پسرش را می گیرد . اگر همسرش می بود خیالش راحت تر می شد ، اما افسوس که همسرش نیز در اسارت است ، در اسارت پست فطرتانی که از ترس افسار پاره کرده اند و هر فردی که احتمال می رود فریاد آزادی سر دهد را به بند کشیده اند . _______ به او خبر می دهند که باید به دیدار پدر پیرش برود ، اما او خوشحال نشد . او خوشحال نشد زیرا می داند که دیگر امکان ندارد دستهای گرم پدرش را در دست بگیرد . دیگر نمی تواند صدای پدرش را بشنود ، صدای خسته ای که خستگی او را رفع می کرد. دیگر پدرش او را صدا نمی کند . دیگر پدرش بهانه او را نمی گیرد . دیگر پدرش چشم انتظار او نیست . _______ در حالیکه سگان ولایت فقیه او را احاطه کردند به خانه پدرش می رود . خانواده را می بیند که با چشمهای نمناکشان به او می گفتند پدر بزرگ  در چشم انتظاری ، چشمهایش را برای همیشه بست . بالای سر پدرش می رود و پارچه را از صورت او کنار می زند . چشمهای پدر بسته است و دیگر باز نخواهد شد . دستهای پدرش را می گیرد اما دستان پدر دیگر گرم نیست . بوسه ای بر پیشانی پدرش می زند ، سرد ترین بوسه ای که بر پیشانی پدرش زده بود . _______ سگهای وحشی منتظر شکستن او هستند اما او پایدار می ماند و مدام تکرار می کند صبر ، صبر ، صبر . _______ همه می دانیم صبر با امید همراه است و او امید دارد . امید به ؟؟؟؟؟؟؟ _______ شاید امید به ما

No comments:

Post a Comment